بیشتر از تمام سالهای دوری...
کیبورد خیس شد.
.......
این وبلاگ اول و نیمه هر ماه به روز نمی شود!!
بیشتر از تمام سالهای دوری...
کیبورد خیس شد.
.......
"یه حبه قند" شاید پیچیدگی داستانی نداشته باشد و یا به قولی پای تعلیقی در میان نباشد اما
صدا و تصویرش ما را به قول آقا ابراهیم یادمان می آورد که کجایی هستیم.
با این دید که به دیدنش بروی، کیفور می شوی.
-می دانم که فهمیدید کنایه های ابراهیم خان را در ابتدای نامه"همه مهر دروغ بر پیشانی،
متقاضي پناه به سرزمين هميشه ابري بگيريم" به اصغر خان را و عبارت آخر را که گویی
تمام و کمال در وصف فرج الله خان بود؛صرفا جهت یاد آوری گفتم.
- این روزها بیشتر دوستشان میدارم کسانی را که در حزب جای نمیگیرند.نمونه اش همین ابراهیم خان
یا بدک نیست بخوانید پرسش و پاسخ کاربران الف با علی مطهری را یا حتی خودتان سوالی بپرسید از وی.
به مدد عباس(ع)، کاسه ای شیر از مولا بگیریم و به فریاد علی اصغر های سومالی برسیم.
باشد که شبهای قدرمان کمی بهتر رقم بخورد.
-- هر شش دقیقه یک کودک در سومالی بر اثر گرسنگی و تشنگی می میرد.
اگر الان به جای فردا به کمکشان بیاییم، چیزی حدود 240 نفرشان را از مرگ نجات داده ایم.
-- راستی.تا به حال در این روزهای طولانی ماه رمضان، بر اثر گرسنگی یا تشنگی مرده اید؟
یعنی آنهایی که می میرند، چقدر از ما گرسنه تر و تشنه ترند؟
-- به این فکر میکنم که اگه دم افطار، ببرنم تو یه اتاق و در رو به روم قفل کنن و بگن تا فردا صبر کن چه حسی بهم دست مکیده.
-- شماره حساب 99999 بانک ملی
-- روزه داران بی افطار...
وقتی وجود مبارک ولی عصر أرواحنا فداه جلوه میکند، ندائی که طنین انداخت و ندایی که از آن حضرت به گوش عالمیان میرسد، این است: اُذَکِّرُکُمُ اللهْ أیُّهَا النّاسْ وَ مُقامَکُمْ بِینَ یَدَی رَبَّکُمْ اوّلین حرف این است: مردم! من شما را به مبدأ و معاد که هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِر است، متذکّر میکنم. شما به یاد بیاورید خدا را که مبدأ آفرینش شماست، و به یاد بیاورید لحظهای که در حضور خدا حاضر میشوید برای پاسخ دادن به سئوالات الهی؛ که در برابر دستورات او چه کردهاید.
به نقل حضرت آیت الله جوادی آملی
-- حکما علاوه بر اینکه کلامش حقه، نفسش هم گیراست که ما الان این جمله رو میخونیم و اتفاقی نمی افته ولی از زبون خودش که بشنویم،قراره بیفته که البته شایدم نیفته.حالا بالاخره میفته یا نمی افته؟
-- دعا کنیم باشیم و بیاد و اون اتفاق بیفته..
--میلادش پیشاپیش مبارک!
ببعی در حالتی شگفت زده[تعجب] رو به گرگ کردو گفت:
-- عمو حسن! چرا اینجوری می کنی؟
- چه جوری؟
- چرا ادا در میاری؟کوشولو شدی؟اصن این بازی خوب نیس.بیا بریم فوتبال!
.....
....
...
..
می بینی پسر خرس گنده بیست و چهار ساله ی سر سنگین را به چه روزی در آوردی؟
-- دو روز از ماه گرد ازدواجمون میگذره.من 33 روزه با خانمی که دوستش داشتم و دوستم داشت، بعد از چهار سال آشنایی و شناخت و عاشقی البته در حال فراق، به وصل رسیدیم.
-- خدایی بد جوری پست گذاشتن در این باب کار سختیه.
-- واسمون دعا کنید!
-- اما انصافا به پاس گرامی داشت دوران فراق و دلتنگیِ ناشی از فراغِ فراق یا حتی فراقِ فراق٬یک دقیقه سکوت.