تبليغاتX
در گلو شکست...

در گلو شکست...

این وبلاگ اول و نیمه هر ماه به روز نمی شود!!

امشب واسه اولین بار بعد از 6 ماه با نگارم چت کردم.

بیشتر از تمام سالهای دوری...

کیبورد خیس شد.

.......

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 23:33  توسط س.م.ح.خوشرو  | 

یه حبه قند

"يا لطيف

خير ببيني آقا سيدرضاي ميرکريمي.

کام‌ات شيرين. اگر اين حَبّه قندت نبود، يادمان مي‌رفت کجايي هستيم و با کامِ تلخ در صفِ سفارتِ خرس‌نشان ايستاده بوديم تا از سرزمين هميشه آفتاب‌مان به جبرِ همكار تلخ‌مزاج، همه مهر دروغ بر پيشاني، متقاضي پناه به سرزمين هميشه ابري بگيريم.

خير ببيني برادر. تو با حَبّه قندي کام دودگرفته‌مان را شُستي و به يادمان آوردي که ايراني هستيم. نامي داريم و نشاني. ادبي داريم و آدابي، که به وقت شادماني بدانيم چه بايد کنيم و به وقت عزا چه بايد باشيم.

سيّد عزيز، متوقع نباش که با اين حَبّه قندت قادر به شيرين کردن کامِ جفامسلکان باشي. اين تلخي به بلنداي نسلِ اين نهضت همچنان ادامه‌دار است، ولي بدان، اين بارانِ سياهِ جفايِ غريبه‌هايِ دوست‌نما، پاياني دارد. تو حوصله کن و مباد که شکايت به غريبه بري. تو شاگردِ مکتبِ فردوسي و حافظي که نه کوچيدند و نه شوقِ ترکِ سرزمين به فرزندانشان دادند. اين عصر وارونگي پاياني دارد برادر!»

برادرت ابراهيم حاتمي‌کيا

برگ‌ريزان يکهزاروسيصدونود"
- بهروز افخمی:«یه حبه قند» پدر سوخته چیز دیگری است

"یه حبه قند" شاید پیچیدگی داستانی نداشته باشد و یا به قولی پای تعلیقی در میان نباشد اما

صدا و تصویرش ما را به قول آقا ابراهیم یادمان می آورد که کجایی هستیم.

با این دید که به دیدنش بروی، کیفور می شوی.

-می دانم که فهمیدید کنایه های ابراهیم خان را در ابتدای نامه"همه مهر دروغ بر پیشانی،

متقاضي پناه به سرزمين هميشه ابري بگيريم" به اصغر خان را و عبارت آخر را که گویی

تمام و کمال در وصف فرج الله خان بود؛صرفا جهت یاد آوری گفتم.

- این روزها بیشتر دوستشان میدارم کسانی را که در حزب جای نمیگیرند.نمونه اش همین ابراهیم خان

یا بدک نیست بخوانید پرسش و پاسخ کاربران الف با علی مطهری را یا حتی خودتان سوالی بپرسید از وی.

علي مطهري به سوالات بينندگان الف پاسخ مي دهد

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 10:14  توسط س.م.ح.خوشرو  | 

روزه داران بی افطار...

در این روزهای عزیز

به مدد عباس(ع)، کاسه ای شیر از مولا بگیریم و به فریاد علی اصغر های سومالی برسیم.

باشد که شبهای قدرمان کمی بهتر رقم بخورد.


-- هر شش دقیقه یک کودک در سومالی بر اثر گرسنگی و تشنگی می میرد.

   اگر الان به جای فردا به کمکشان بیاییم، چیزی حدود 240 نفرشان را از مرگ نجات داده ایم.

-- راستی.تا به حال در این روزهای طولانی ماه رمضان، بر اثر گرسنگی یا تشنگی مرده اید؟

یعنی آنهایی که می میرند، چقدر از ما گرسنه تر و تشنه ترند؟

-- به این فکر میکنم که اگه دم افطار، ببرنم تو یه اتاق و در رو به روم قفل کنن و بگن تا فردا صبر کن چه حسی بهم دست مکیده.

-- شماره حساب 99999 بانک ملی

-- روزه داران بی افطار...

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 19:51  توسط س.م.ح.خوشرو  | 

وقتی تو بیایی...

اولین جملات حضرت مهدی (عج) پس از ظهور


وقتی وجود مبارک ولی عصر أرواحنا فداه جلوه می‌کند، ندائی که طنین انداخت و ندایی که از آن حضرت به گوش عالمیان می‌رسد، این است: اُذَکِّرُکُمُ اللهْ أیُّهَا النّاسْ وَ مُقامَکُمْ بِینَ یَدَی رَبَّکُمْ اوّلین حرف این است: مردم! من شما را به مبدأ و معاد که هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِر است، متذکّر می‌کنم.  شما به یاد بیاورید خدا را که مبدأ آفرینش شماست، و به یاد بیاورید لحظه‌ای که در حضور خدا حاضر می‌شوید برای پاسخ دادن به سئوالات الهی؛ که در برابر دستورات او چه کرده‌اید.

به نقل حضرت آیت الله جوادی آملی



-- حکما علاوه بر اینکه کلامش حقه، نفسش هم گیراست که ما الان این جمله رو میخونیم و اتفاقی نمی افته ولی از زبون خودش که بشنویم،قراره بیفته که البته شایدم نیفته.حالا بالاخره میفته یا نمی افته؟

-- دعا کنیم باشیم و بیاد و اون اتفاق بیفته..

--میلادش پیشاپیش مبارک!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 19:52  توسط س.م.ح.خوشرو  | 

نسیم وصل..

با برادر زاده 6 ساله مشغول بازی "گرگم به هوا" بودم که پس از گرفتن ایشون توسط بنده، زبان حقیر ناخودآگاه از دهان بیرون آمده و به نشانه پیروزی،لحظاتی را تحت فشار بی امان دندان،به تحقیر طرف مقابل پرداخت.هنوز آن لحظات تمام نشده بود که "گرگ" بازی "ببعی" رو در آغوش فشرده و با لبانش صورت وی را مورد نوازش قرار داد.

ببعی در حالتی شگفت زده[تعجب] رو به گرگ کردو گفت:

-- عمو حسن! چرا اینجوری می کنی؟

- چه جوری؟

- چرا ادا در میاری؟کوشولو شدی؟اصن این بازی خوب نیس.بیا بریم فوتبال!

.....

....

...

.. 


-- می بینی عزیز ؟

می بینی پسر خرس گنده بیست و چهار ساله ی سر سنگین را به چه روزی در آوردی؟

-- دو روز از ماه گرد ازدواجمون میگذره.من 33 روزه با خانمی که دوستش داشتم و دوستم داشت، بعد از چهار سال آشنایی و شناخت و عاشقی البته در حال فراق، به وصل رسیدیم.

-- خدایی بد جوری پست گذاشتن در این باب کار سختیه.

-- واسمون دعا کنید!

-- اما انصافا به پاس گرامی داشت دوران فراق و دلتنگیِ ناشی از فراغِ فراق یا حتی فراقِ فراق٬یک دقیقه سکوت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 13:14  توسط س.م.ح.خوشرو  |